دوستان خوب مثل ستاره های آسمانند حتی اگر آنان را نبینی اما خیالت راحته که هستند
 یک رباعی...
121

سرمست توام  سیر بانو امشب

لب از لب من نگیر بانو امشب

سرشار شدم از کنش عطر تن ات

هی لب سر لب بگیر بانو امشب

 

بنشین و به بوم عشق ترسیمم کن

با رنگ گل و بنفشه تحکیمم کن

از فاصله ی بی تو شدن  افتادم

با معجزه ی هنر تو ترمیمم کن

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393  |
 چند رباعی عاشقانه...
رباعی

کاشکی شهد لب ات در لب من جاری بود

کاشکی آب و عطش را کمی همکاری بود

کاش تا حال و هوای دل ما بارانی است

رأی و تدبیر دل ات با دل من آری بود

 

تا آیه ی چشم ات به دلم نازل شد

پیغمبر مرسل نگاه ات دل شد

در هر ورق لب ات کتاب است شگرف

دین دلم از مکتب تو کامل شد

 

بر شانه ی تو هزار راز است بانو

سجاده ای از سوز و گداز است بانو

تا مؤمن شانه های تو من هستم

آغوش تو محراب نماز است بانو

 

بانو تو مرا غرق بضاعت کردی

این عاشق مرده را شفاعت کردی

گفتم که همیشه عاشق ات می مانم

بر مرگ دو باره ام ارادت کردی

 

سجاده به روی سینه ات فرش کنم

با بال تو پرواز, سوی عرش کنم

وقتی به نماز وصل قامت بستم

بر کشته ی عشق ات طلب «ارش» کنم

 

بگذار که از عشق تو سرشار شوم

از شرقی چشمان تو بیمار شوم

از شوق شرنگ لب خود مستم کن

انگشت نمای سر بازار شوم

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در شنبه هجدهم مرداد 1393  |
 چند رباعی سطحی و فی البدائه
 

مرا در باغ دل صد لاله رویید

هزاران زنبق و آلاله رویید

سر پیچ دلم با یک نگاهت

دو جنگل نرگس آزاده رویید

 

من آغوش ترا کم دارم امشب

به زیر پلک ها غم دارم امشب

مرا مهمان چشم ات کن که بی تو

غم و درد فراهم دارم امشب

 

سراسر شعرهایم از تو جاری

تمام کارهایم از تو جاری

بزن، بشکن،«منی»دیگر نمانده است

سرورم تا تو را با بی قراری


به یغما می بری بود و نبودم

بزن خنجر تو بر این تار و پودم

بکش خطی از اینجا تا به خورشید

که من غمگین ترین شعرم سرودم

 

ترا من شاعرانه رسم کردم

به دور از هر بهانه رسم کردم

برای دیدنت من در دل شب

تو را مثل ترانه رسم کردم

 

بیا رؤیا بکش امشب برایم

دلی تنها بکش امشب برایم

میان باد و طوفان در عذابم

شبی زیبا بکش امشب برایم


نگاهت دردهایم را دوا کرد

سکوتم رد پایت را صدا کرد

نبودی پا به پای قاصدک ها

دلم هر شب برای تو دعا کرد

 

بیا تا خط سرخ عشق پر گیر

جفا بگذار و یک راه دگر گیر

شود رؤیای ما همرنگ مهتاب

بیا با من بیا راه سفر گیر

 

ببین، رؤیای من رنگش پریده است

کسی خوشبختی من را ندیده است

چنان زخمی شدم از جسم و از جان

که روحم پیله ی تن را دریده است


نگیری برق چشمت از نگاهگ

که من یک عاشق بی سر پناهم

اگر عاشق شدن جرم است و عصیان

من از این آستان غرق گناهم

 

پر از زخم و پر از تاول شده دل

به پا خار و روم منزل به منزل

شوم هر جا که باشی خاک راهت

نشیند کشتی قلبم در آن گِل

 

مرا با عطر گل ، نور و ستاره

به جشن ماه می بردی دو باره

بیا من را رهایی از خودم دِه

زمستانی شدن با تو بهاره


عجب آشفته حالی ای دل من

چرا بی پر و بالی ای دل من

هوس کردی از اینجا پر بگیری

همش در قیل و قالی ای دل من

 

کنار ماهتاب ، جای تو خالی

من و جام شراب ، جای تو خالی

من و درگیری چشمت ولیکن

من و درد و عذاب ، جای تو خالی

 

بیا پرواز کن در آسمانم

که من بی تو اسیری ناتوانم

بیا تا فرصتی در پیش داریم  

بده دستت به دستم مهربانم


من و دلتنگی ام با هم قرینیم

دو موجود از ازل با هم عجینیم

بجزء دلواپسی همدم نداریم

خدایا داغ هم هر گز نبینیم

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در پنجشنبه دوم خرداد 1392  |
 از دکتر علی شریعتی
این متن منسوب به دکتر شریعتی است:قرآن کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست …

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ”

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند… اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.


|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در شنبه چهارم آذر 1391  |
 شعر پست مدرن : خلافیت و نو آوری یا ابتذال ادبی
14.00

یک شعر یا یک اثر ادبی در عین حالی که از جریانات فرهنگی و همگرا تاثیر می گیرد ، بر جریانات ادبی و فرهنگی نیز تاثیر دارد، این فرایند تاثیر پذیری و تاثیر گذاری بطور قطعی بخش اصلی و عمده ی فرهنگ یک جامعه را در بر می گیرد .

ادبیات یک جامعه برابر نیاز روز آن جامعه معمولا همیشه دستخوش تغییر و تحولاتی در زمان حال خود بوده و با توجه به حس خیال پردازی و نوگرایی در بین شاعران و نویسندگان ، مخصوصا قشر جوانتر ، همیشه پدیده های نویی در عرصه های فرهنگی ادبی به معرض ظهور گداشته شده است، در این رهگذر، اما در زمان معاصر، به راحتی میتوان به سبک یا جریان ادبی پست مدرن یا پست پدرنیزه اشاره ی مستقیم کرد، اما آشنایی با بایدها و نبایدها، ارزشها و ضد ارزشها برای یک شاعر یا نویسنده یا کسانی که به نوعی دستی بر آتش ادبیات مخصوصا این جریان نو دارند امری ضروری و اجتناب ناپذیر است، برای نقد و بررسی در آثار شاعران و نویسندگان ، مخصوصا قلم زنان نوپا و نوپرداز در این عرصه، منتقد به ناچار باید با چرایی، چگونگی، و جهت گیریهای فرهنگی ادبی ، مخصوصا از نقطه نظر زیبایی شناختی و پیش زمینه های فکری، علمی و نظری آنها اطلاعاتی جامع داشته باشد، طبق نظر «بورخس» برای رد یا نقض یک قانون، اول باید آن قانون را بدانیم.

 بعضی از صاحب نظران ادبی اععتقاد دارند که ورود جریان پست مدرن تاثیر تایین کننده ای بر ادبیات معاثر در جهان مخصوصا ادبیات فارسی دارد، در صورتی که این جریان ادبی پدیده ای است نو که فعلا و الزاما" باید ابتدا در کوره های داغ تجربه پخته و آبدیده شود تا بتوان آن را بعنوان یک عضو پیوندی اما غیر بومی، بر پیکر ادبیات فارسی، اول بومی سازی کرده سپس پذیرفت.

ایجاد تحول در زبان، فرهنگ و ادبیات یک جامعه بدون شک میتواند زمینه ساز پیشرفت و تعالی آن جامعه شود، به شرط آن که ورودی آن باعث تخریب ارزشهای اصیل بومی نشود.

فرهنگ و ادبیات فارسی چنان حرفهایی را برای گفتن دارد که به جرعت میتوان گفت هر فرهنگ و ادبیاتی را در خود ذوب می کند و خروجی قابل قبولی را از آن بومی سازی کرده و ارایه می دهد، فرهنگ و ادبیات غرب پتانسیل قابل قبول و مشرفی ندارد که در گستره ی فرهنک و ادبیات فارسی بتوان آن را آزاد کرد و یا این که به آموزه های فرهنگی ادبی ما آموزه ای بیافزاید، بلکه این جریان سیال ادبیات فارسی است که تاثیر گذار بوده و همیشه  سکاندار فرهنگ، ادب و تمدن دنیا به شمار می رفته است، مثلا اگر ما بخواهیم شعر پست مدرن را البته، با ویژگی هایی مانند بی پرده گویی و بی قیدی نسبت به ارزشهای خودی معرفی کنیم، فکر نمی کنم کار جدید و نویی را کرده باشیم، لذا در گذشته توسط ایرج میرزا شاعر ایرانی این بذله گویی ها در قالب شعر به عنوان یک ایده ی مبتذل مطرح و منتشر شده است، و با اینکه آثاری هم از سروده های مبتذل این شاعر وارد ادبیات فارسی شده است، ولی هیچ تاثیری بر روند رو به رُشت و بالندگی شعر و ادبیات فارسی نگذاشته است، کما اینکه اصولا  من به شخصه اعتقاد دارم که هدف این جریان نوپا «پست مدرن» ارتقاع و بهبود جریان های ادبی است نه ابتذال آن.

معمولا احساس و تخیلات شاعرانه همیشه به دنبال سوژه ها و ایده های نو و بکر می گردد، در مسیر حس و خیال، شاعران و نویسندگان جوان و نوگرایی هستند که با اسفاده از فرایند نوگرایی و نوپردازی اما مبتنی بر ارزشها، با ایده های نو جهانی، باعث ارایه و تثبیت یک جریان ادبی می شوند، میتوان گفت چنین حسی از تعهد، تعقل، اصالت و شناخت، نسبت به محیط فرهنگی در یک زمان جاری بر اساس نیاز جامعه ی فرهنگی امروز، سرچشمه می گیرد.

جریان پست مدرن یا پست مدرنیزه پدیده ی جدید و نویی که کمتر از یک دهه، وارد عرصه ی ادبیات فارسی شده است، برای اولین بار اصطلاح پست مدرن توسط یک شاعر اسپانیایی به نام «فرینکو دانیس»مطرح شد و پی آمد آن یک شاعر فرانسوی به نام « شارل بودلر » اصطلاح مدرنیزه را مطرح نمود، در جهت تثبیت و تحکیم این سبک ناشناخته ی ادبی جدید، شاعران، نویسندگان و صاحب نظران در بخشهای مختلف ادبی، فرهنگی و فلسفی به بحث و تبادل نظر پرداختند تا اینکه این پدیده ی ادبی با عنوان « پست مدرنیزم » وارد عرصه ی ادبیات گردید، پیروی از این مولود ادبی، اما محتوا گریز در شعر و ادبیات فارسی توسط بعضی از شاعران جوان اما کم تجربه، ابتدا خیلی سطحی و در بعضی جهات حتی کورکورانه و در مواردی هم بصورت کلیشه نمایان می شد ولی رفته رفته شاعران و نویسندگان جوان اما متعهد و نوگرا پا به عرصه ی ظهور گذاشتند و آثار قابل قبولی را هم در قالب شعر پست مدرن خلق کردند، هنوز این فرایند ادبی که کمتر از یک دهه از ورود آن به ادبیات فارسی می گذرد بر خلاف نظر بعضی ها نتوانسته چندان تاثیر تایین کننده ای بر شعر و ادبیات فارسی بگذارد .

در نگاه اول می شود گفت که این جریان نوپا یک نیاز منطقی در جهت تحولی تازه در ادبیات معاصر است اما از یک طرف، با توجه به اینکه، فرهنگ و ادبیات در یک جامعه همیشه نقش اصلی و کلیدی را در جهت تربیت نسل ها دارد، لذا نخوه گان و همه ی اهل قلم وظیفه دارند هر ورودی فرهنگی را با شناخت و منطبق با ارزشهای بومی با فرهنگ و ادبیات فارسی پیوند دهند، و از طرف دیگر باز بودن مرز های فرهنگی و ورود جریانهای مرتبط با فرهنگ و ادب یک نیاز برای امروز و یک امر اجتناب ناپذیر است، اما در اینجا حضور پر رنگ شاعران و نویسندگان جوان اما مطلع و مسلح به دانش ادبی روز، در عرصه ی ادبیات فارسی به جهت بومی سازی فرایند های نوین در شعر و ادبیات این مرز و بوم یک ضرورت مطلق به نظر می رسد.

این حقیقت بر جامعه ی ادبی جهان پوشیده نیست که صاحب نظران و منتقدان و حتی محققان با اینکه مدت ها به بحث و تبادل نظر در خصوص این جریان پرداختند، اما هنوز حتی به اتفاق نظر واحدی در مورد پست مدرن یا پست مدرنیزه بودن آن نرسیدند و به همین علت برای تایید این جریان ادبی نمیتوان جهت گیری و آرای محققان را جمع بندی و در یک مسیر فکری واحد هدایت کرد .

این جریان تازه از پیچیدگی و دشواری های خاص خود برخوردار است و همواره این سوال در بین مخاطبین اندک آن مطرح است که آیا پست مدرن امتداد و ادامه ی همان مدرنیزم است ؟یا اینکه جریان ادبی مستقل و مجزایی است، اما بعضی اینگونه مرزبندیها را اختیاری می دانند و هیچ گونه مرز بندی منطقی ای بین مدرنیزم و پست مدرن قایل نمی شوند و این موضوع اصالت ادبی این جریان را زیر سوال می برد .

با اندکی تامل، تعمق و مطالعه در حوزه های ادبی به این نتیجه خواهیم رسید که معمولا در میادین نقد، همیشه آثاری لطمه می بینند که از اصالت و اتکا یا ارزش زیبا شناختی مناسبی برخوردار نباشند و اگر کمی تعامل ادبی حزینه کنیم در می یابیم، شعر پست مدرن از جمله آثاری است که با توجه به واژه ها و مضامین غیر اخلاقی، سستی و کاستیهای محتوایی، و از همه روشنتر، عنوان مجهول و بی هویت این جریان نوپا، می توان در مقابل اندکی نقد به کلی آنرا تخریب کرد.

با نگاهی اجمالی و سطحی به غزل پست مدرن و آثار ادبی که اصطلاحا و متاسفانه در حوزه ی نوآوری جای گرفته اند به این نتیجه میتوان رسید که ابنذال زبانی و موضوعی تنها و اصلی ترین عناصر تشکیل دهنده ی جریان پست مدرن یا مدرنیزم هستند که اغلب در غزل پست مدرن کاملا رعایت شده است و اصلا غزل پست مدرن بدون این عناصر، هجو است و آن  را پست مدرن نمی دانند .

صرفنظر از مؤلفه هایی چون بی‌پردگی، ابتذال موضوعی و زبانی در این جریان، ضعفها و کاستی های دیگری مانند ناسازگاری نام یا عنوان، با متن و محتوای غزل پست مدرن است . 

تعقید موضوعی،محتوایی و معنایی از یک سو و دشواری زبان از سوی دیگر دو ویژگی بعدی در این جریان نو ظهور می باشند، این ویژگی ها در آثار پست مدرن چنان پر رنگ اند که مخاطب در آن  رهگذر به هیچ نتیجه ای دست پیدا نمیکند و به نوعی سردر گمی در مفهوم، موضوع و عدم ارتباط بین عنوان و متن«محتوا» دچار می شود، و البته ناگفته نماند که«مخاطب نفهمیدن» یک ضعف و یکی دیگر از ویژگی های بارز ادبیات مدرنیستی است.

به عقیده «رومن یا کوبسن» هر الگوی ارتباطی تشیکل شده از یک پیام که گوینده بیان می‌کند و یک یا جمعی مخاطب یا گیرنده که آن پیام را می‌گیرند، ولی این فرآیند به خودی خود نمی تواند ارتباط منطقی ای را بین گوینده و مخاطب بر قرار کند، لذا پاراگراف های دیگری مانند مفهوم که زمینه ی اصلی پیام است و نشانه گذاری هایی که فهم معنا را ممکن می سازد، لازم است تا مخاطب به نتیجه برسد و فهم منطقی ای را از صدای ندا دهنده به دست آورد.

اگر در یک اثر الگوی فوق رعایت نشده باشد، در نتیجه مخاطب به تعبیری بدنبال نخود سیاه رفته است و در بُعد تخیل خوانی آثار، و حس آمیزی دچار اختلال شده و به علت سردر گمی نمی تواند فضایی برای دریافت ایجاد کند، باید گفت شعر یا هر اثر ادبی ای که مخاطب بهره ای از آن از نظر مفهومی و زیباشناختی نتواند دریافت کند از اساس بی محتوا و غیر معقول است و این اثر جایی در ابیات یک جامعه ندارد .

سکس گویی و بکار گیری واژگان رکیک و نامتعارف، باز نمایی و انعکاس خیالی غرایز جنسی ونمایش هویت جنسی بدن به وسیله ی الفاظ مرتبط در حوزه ی خیال، از عمده ویژگی های دیگر پست مدرن است، گویا پیروان این مولود ناخلف ادبی نمی دانند که بطور افتخاری و بدون هیچ جبری اندیشه ی خود سانسوری توسط مردم جامعه در کل حوزه ی زبان و ادبیات فارسی از دیر باز نهادینه شده است، استفاده از واژه ها و مضامین سکس در آثار اصطلاحا پست مدرن نه تنها به پیشبرد این فرایند کمکی نمیکند بلکه، ابتذال لفظی و خیالی در شعر مخاطب را به گریختن وا میدارد .« پیشنهاد میکنم رمان معروف [زن تنهای ویلی مستر] اثر ویلیام گس را در این خصوص مطالعه بفرمایید»

متاسفانه در جامعه‌ای که سکس به وسیله ابتذال ادبی  در باورهای بومی مردم وارد شده است پرداختن به شعر  جز فاصله گرفتن مخاطب از خطیب و محدود شدن خوانندگان نتیجه ی دیگری در بر ندارد.

در پایان از خداوند بزرگ مرتبت می خواهم که یک لحظه مرا به خودم وانگذارد و همواره او مسیر زندگی را برای من در همه ی ابعاد مشخص، و هدایت کند . گودرز عباسی 1/مهر/1391

 

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391  |
 چند رباعی

ای‌گل که درون پنجره جا داری

 در آب و گِل دلم تو مأوا داری

من پنجره‌ی خانه گشودم، نرگس

شاید که تو از پنجره پروا داری

800x600

من شاعر آشفته تر از مجنونم

چون بغض بهم فشرده‌ی کارونم

از بمب نشسته در سکوتم دیدی!

منقار پرنده‌ی قلم در خونم
|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391  |
 در امتداد یک غزل گم کرده بودمت...

درود و سپاس بر فرزندان غیور کوروش و میراث داران هخامنش...

آغاز سال 7033 آریایی

وسال 3749 زرتشتی

وسال 2570 هخامنش

وسال 1391 خورشیدی

بر همه ی ایرانیان متمدن و فرهنگ دوست مبارکباد

سالی خوش و توام با شادی و شادکامی برای همه ی خوانواده های ایرانی  آرزو میکنم.


800x600

در امتداد یک غزل

یک‌شب نیامدی ، که جانم به‌لب رسید

بسکه سرودمت، قلم قامتش خمید

ساز غزل، آهنگ ترا کوک کرده بود

چشم سحر ترا به طبل ماه می‌کشید

صد پنجره پر شده از مخمل خیال

تا روح تو در پیکر غزلم دمید

از خشکی چشم تو بهار من پژمرد

دل این‌چنین خشک‌سالی به‌خود ندید

من بودم و شب و قلم ، مستی وخیال

ماندم، سحر شود، مستی از سرم پرید

در امتداد یک غزل گم کرده بودمت

عکس‌ات میان قطره‌ی اشک من چکید

دیدم که ترا جستجو می‌کند دلم

خورشید را در پس پرده‌ی شب کی دید

قفل دلم بی کلید گشوده بود حافظ

با یک غزل هر شش دانگ دلم را خرید

شنیده‌ام عصمت شب میدرد سهیل

خورشید روی تو، آنکه پرده می‌درید

تو وعده‌ی چشمه می‌دهی و من تشنه

موی سیاه من شد از غیبت‌ات سفید

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390  |
 مصاحبه عباسی با خبر گزاری ایسنا
گودرز عباسی:
ادبیات ما چیزی كم ندارد كه بخواهد از فرهنگ غرب بگیرد

فرهنگي و هنري  9/12/1390  12:03:16
9012-8380-5 كد خبر
RSS :: پرینت

یك شاعر گفت: شاعر نباید تحت تاثیر گول‌زنك‌های شرقی و غربی، كه به تهاجم فرهنگی كمك می‌كنند، قرار گیرد.

 

گودرز عباسی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: شاعر باید رای خود را داشته باشد و چیزی را به مخاطب بدهد كه از داشته‌های درونی او سرچشمه گرفته باشد.

 

وی افزود: شاعر نباید سعی كند كه تحت تاثیر باشد. اگر تحت تاثیر باشد عوامل منفی و عواملی كه می‌توانند به ادبیات فارسی ضربه بزنند در اثر او تاثیر می‌گذارند و در این شرایط باید فاتحه ادبیات را خواند. شاعر نباید تحت تاثیر گول‌زنك‌های شرقی و غربی قرار بگیرد و به تهاجم فرهنگی كمك كند.

 

او ادامه داد: با توجه به فرهنگ غنی و سابقه‌داری كه داریم دنیا بر علیه ما به پا خواسته است. فرهنگی كه ما داریم از تمام سلاح‌های اتمی كه دشمن دارد مهم‌تر است. اگر تاریخ را مطالعه كنیم می‌بینیم كه هر كشوری كه به ما حمله كرده اگر ظاهرا بر ما پیروز شده اما به مرور زمان تحت تاثیر فرهنگ ما قرار گرفته است. نمونه بارز آن مغول است كه خیلی از دانشمندان و ادبای آن كسانی هستند كه به ایران حمله كرده بودند و تمام این موارد تحت تاثیر فرهنگ ما بوده است.

 

عباسی، در خصوص تاثیرپذیری ادبیات ایران از ادبیات پست ‌مدرن، اظهار كرد: ما چیزی كم نداریم كه بخواهیم از فرهنگ غرب بگیریم. اما شعر پست‌ مدرن در ادبیات معاصر شكل گرفته است. به گفته حضرت امام (ره) اگر باید علم را از دشمن بگیریم باید بگیریم. پست ‌مدرن به عنوان یك قالب چیز بدی نیست.

 

وی تاكید كرد: من به دلیل بی‌پرده بودن شعر پست‌ مدرن میانه خوبی با ‌آن ندارم اما شاعری كه به این قالب می‌پردازد باید كاملا متعهدانه برخورد كند و مسایل فرهنگی روز را مد نظر داشته باشد و به گونه‌ای كار كند كه شعرش اثرات اجتماعی بدی نداشته باشد.

 

این شاعر توضیح داد: در واقع شعر پست ‌مدرن باید بومی ‌شود. قالب شعر مانند ابزاری است كه نباید مساله علمی لحاظ شود. مساله علمی آن چیزی است كه به جامعه تحویل داده می‌شود.

 

او تاكید كرد: نویسنده و شاعر باید از كسی تاثیر بگیرد كه از خود او بالاتر است. اگر شاعر در قالب پست ‌مدرن مسایل روز جامعه را مطرح كند به نتایج بهتری می‌رسد.


انتهاي پیام
ارسال خبر به دوستان
* گیرنده(ها):
آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در چهارشنبه دهم اسفند 1390  |
 

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا):


شعرهای دهه 80 گودرز عباسی در دفتری با نام "ساز غزل نت تو را كوك كرده بود" منتشر می‌شود.

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان این دفتر شعر كلاسیك 50 رباعی، یك مسمط با تضمین از غزل "مژده‌ ای دل..." حافظ، چند مثنوی بلند و 60 غزل دارد.

 

شعرهای این دفتر مضامین عاشقانه، آیینی و رباعیات اجتماعی را شامل می‌شود و در آن اشاره‌هایی به مسایل مرتبط با اطلاعات محل كار شاعر شده است.

 

گودرز عباسی همچنين اصطلاحات علمی را در شعرهای خود آورده است تا صورت جدیدی به شعر خود داده باشد.

 

مقدمه این دفتر را پرویز حسینی، شاعر و مترجم، نوشته است و عباسی در پیشگفتار كتاب پیرامون خطراتی كه ادبیات را تهدید می‌كنند و چگونگی سرودن شعر سخن گفته است.

 

دفتر شعر «ساز غزل نت تو را كوك كرده بود» 105 صفحه دارد، حاوی شعرهای دهه 80 شاعر است و اكنون در مرحله دريافت مجوز است.


|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390  |
 چند ربایی آیینی

آن شعله که در زمانه‌ ‌می‌زد آتش

از سوز عطش زبانه‌ می‌زد آتش

عباس که لب تشنه تر از آب نبود

از هُرم لبش جوانه می‌زد آتش


عباس تویی؟ دست تو دستار خدا

دستی که جدا شد از تو، شد یار خدا

دندان به جگر کشیدی و مشک نبود

این مشک دریده ماند در کار خدا


آن نغمه که با مشک سرودی، عباس

دل از همه‌ی خلق ربودی، عباس

لب تشنه فرات است، تو خود دریایی

«دریا نکشد منّت رودی»، عباس


از داغ تو کارون، کمرش خم باشد

در وصف تو دریا به نظر کم باشد

این رود فراتی که به دریا ننشست

از هیبت دریایی تو نــــــــــــــــــم باشد

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در شنبه نوزدهم آذر 1390  |
 چشمان تو

تصویر تو کی نشسته در قاب غزل

چشمان تو شد قافیه ی ناب غزل

دلواپس آن نگاه سرگردانم

تا می رود آن نگاه در خواب غزل

از چشم تو چشمه ی غزل می جوشد

نگذار بیوفتم از طب و تاب ، غزل

گم شد کلمه میان اقلیم نگاه

شد قوس لبت واژه ی کمیاب غزل

چشمم که ترا گرفته امشب بستم

تا بو نکند سیب تو بشقاب غزل

در برکه ی ما بیا شبی مهتابی

تا ماه مجسم شود از آب غزل


 


|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 چند ربایی

 

در منزل من عطر وجودت باقیست

مرموز، دوچشم آبی ات اشراقیست

چون با تو نشینم ، همه ی درد دواست

تقدیم تو هر چه می و جام و ساقیست

 

تمرین دلم روی خط و خال  تو بود

آن دفتر خط دار قشنگ مال تو بود

هی روی خودم رسم شدم ، خط خوردم

دیدم ملکی شدم که بر بال تو بود

 


|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در چهارشنبه یازدهم آبان 1390  |
 یک غزل کلاسیک کهن

نرگسم! آن شب مرا بي تو نوايي بود و بس

با ني و ناله مرا شب ، هاي هايي بود و بس

مرثيه ها بس صميمي بود و ما هم در فغان

دل غريب و من غريب ، واغربتايي بود و بس

مي شد افشا سوزهاي بس نهاني اي عجب!

ني فقط از ناي خود بانگ رسايي بود و بس

طول و موج نی زند بر ساحل سینه ی من

نينوا من بودم و ني بي نوايي بود و بس

سوز ني در سينه و دامان غم در دست من

لحظه لحظه بين ما خود ماجرايي بود و بس

سوختم اما دلي هرگز براي من نسوخت

داد رس آنشب فقط دل را خدايي بود و بس

گر نبود آتش نشان چشم طوفان ديده ام

شاید از داغ تو جسمم توتيايي بود و بس

دستهایم در قنوتی داغ بر درگاه عشق

نرگسم ! از بهر بهبودت دعايي بود و بس

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390  |
 تقدیم کارمندان دولت

سی سال تلاشیدم و سی سال سیاه

سی سال جوانی که ز ما گشت تباه

خوردم که فقط زنده بمانم ، شاید

من خسته شدم از سر ماه ، سر ماه  

 

عمری که اسیر بند این سچه شدم

شلاق خور نگاه و پچ پچه شدم

قسطم که عقب مانده و دستم خالی

شرمنده ی احسان زن و بچه شدم

 

مامور ورودی توام زود بیا

من منتظرم  در خط مسدود بیا

ماندم بسر دگاژ خط آزاد

آقای گلم ، مهدی موعود بیا

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در جمعه بیست و یکم مرداد 1390  |
 رباعی
یک موشک بی هدف که سرگردان است

بی شک هدفش قلب من ایران است

دزفول دلم خراب کردی  ، نرگس

از موشک چشم تو دلم ویران است

 

ای گل که درون پنجره جا داری

با آب و گل دلم تو دعوا داری

من پنجره ی دلم گشودم نرگس

شاید که تو از پنجره پروا داری

 

این باغ تمشک تو عجب بار گرفت

لبهای تو رنگ و طعم انار گرفت

یک دفتر شعر از لب من جاری بود

از برگ لبت حاشیه بسیار گرفت

 

من با تو فقط ادامه دارم  ، نرگس

بنشین بروم عشق بیارم ، نرگس

جفتی لب و بک دست تهی دیگر ، آه

من ظرف پذیرایی ندارم ، نرگس

 

تو ساحل و من موج پدید از بادم

زندانی آن سرو  قد شمشادم

سوگند بخور به موج سرگردانی

از بند اسارتت کنی آزادم

 

 

|+| نوشته شده توسط گودرز عباسی در شنبه پانزدهم مرداد 1390  |
 
 
 
بالا